رتبه بندی بدشانس ترین های فرصت شغلی در ایران

بنظر من رتبه اول بدشانس ترین متولدین کشور از منظر فضای عمومی اشتغال در ایران مربوط به متولدین بین سال‌های ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۸ می باشد رتبه دوم این جایگاه متعلق به متولدین ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲ است و از طرفی دیگر رتبه اول خوش شانس ترین ها در همین معیار مربوط به متولدین ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۸ و رتبه دوم خوش شانس ها متولدین ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ می باشند اما چرا؟؟؟؟
قبل از پاسخ به این موضوع مجددا یادآوری کنم تحلیل و رتبه بندی مدنظر من صرفا فضای عمومی اشتغال در کشور بوده است نه شرایط و توانایی‌های خاص فردی و یا متغیرهای دیگر اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی چون از ابعاد مختلف هر گروهی خود را نسل سوخته می پندارد که البته رغبت عمومی برای اثبات نسل سوخته بودن ، خود مقوله ای قابل تحلیل از سوی اهل فن و جامعه شناسان می باشد. خب برویم سراغ بدشانس ترین ها
سال ۸۶ قانون اجرای سیاست های کلی اصل ۴۴ قانون اساسی تصویب سال ۸۷ ابلاغ و مهلت اجرا تا پایان سال ۸۸ اعلام می شود این قانون تاکید دارد دولت تملک خود را در تمام شرکت ها و موسسات ،به غیر از محدود صنایع خاص امنیتی و استراتژیک باید به بخش خصوصی واگذار کند و این یعنی کسانی که در ابتدای سال ۱۳۸۹ در سن ۲۰ یا ۲۱ سالگی و ورود به چرخه شغلی قرار دارند(متولدین ۶۸ به بعد) دیگر خبری از استخدام های گاه و بیگاه و بی دردسر شرکت‌های متعدد دولتی وجود ندارد اما با کمی چشم پوشی بخاطر تعلل و تاخیرات می توان گفت برای متولدین ۶۸ تا ۷۲ هر چند شرایط عمومی اشتغال خیلی خیلی بدتر از متولدین سال‌های قبل از ایشان شده است اما متولدین ۷۳ تا ۷۸ که در سن ۲۰ سالگی و ورود به عرصه کاری به سال‌های ۹۳ تا ۹۸ برخورد داشتند با یک مشکل جدی تر مواجه شدند اولا که دیگر خبری از شرکت‌های دولتی برای استخدام نبود دوما قانون الزام کرده بود کارکنان شرکت‌های دولتی تا ۵ سال پس از واگذاری نباید توسط کارفرمای خصوصی تعدیل شوند حال آنکه سال ۹۳ به بعد مصادف می شود با اجازه تعدیل نیروهای اضافی شرکت‌های دولتی واگذارشده به بخش خصوصی از طرف صاحبان جدید شرکت‌ها مخصوصا اینکه شرکت‌های دولتی اگر برای یک شغل دو نفر لازم بوده تقریبا به لطف پول نفت ۲۰ نفر استخدام می کردن لذا متولدین ۷۳ تا ۷۸ در سن ورود به شغل غیر از رقابت با نسل خودشان با افراد پرسابقه بیکار شده و تعدیل شده شرکت‌ها نیز وارد رقابت برای کسب شغل شدند و واقعا و به حق بدشانس ترین نسل از این حیث بودند و خب طبیعی است پس از آن متولدین سال‌های بعد با اداپته کردن خود با شرایط موجود مشکلات کمتری را داشته و اتفاقا بعضا وارد مشاغل خاص متکی به تکنولوژی های روز شدند
نتیجه اینکه متولدین ۶۸ تا ۷۲ در مرحله گذار خروج از شرکت‌های دولتی به خصوصی قرار گرفتند و متولدین ۷۳ تا ۷۸ به بحران ناشی از این گذار برخورد کردند و ناگفته مشخص است چرا متولدین نسل های قبل تر مثل من که متولد ۵۲ هستم چرا از این حیث لوک خوش شانس بوده ایم وقتی ۲۰ و ۲۱ ساله بودیم غیر از مشاغل آزاد با سالی ده ها آزمون شرکت های دولتی که بدلیل برگزاری توسط خود شرکت ها تقریبا ساده بود مواجه بودیم مصاحبه ها هم که معمولا تخصصی نبود و در اکثر شرکت‌های دولتی فضای مصاحبه هابیشتر معنوی بود و تازه بخش عمده خانم های نسل ما بدلایل فرهنگی و علیرغم تحصیلات وارد رقابت شغلی نمی شدند و آقایون خیلی فرصت های بیشتری داشتند و البته می توان 
اثر تحریم و تورم و جنسیت  و غیره را وارد تحلیلم کرد اما حدس زدم از حوصله تان خارج باشد


مطلبی خاص برای روز و شغلی خاص تر

روز و هفته معلم نزدیک است و این بهانه ای شد که بنویسم اما متفاوت.
اینکه معلمی شغل خیلی مهمی است و معلمان و اساتید جایگاه ویژه اي دارند و غیره را همه بارها شنیده ایم و گفتنش تکرار مکررات است، اما امسال بنظرم آمد به این سوال جواب دهم که معلم و استاد کیست؟ و برای اینکه کلی گویی نکرده باشم سعی میکنم مطالب را طبقه بندی کنم از دیدگاه من معلم و استاد  کسی است که:
۱- کارش انتقال ادراک و فهم دانش است نه انتقال دانش، انتقال دانش در دنیای امروزی که به هزاران روش دانش در دسترس است اصلا نیازی به معلم و استاد نیست.
۲- کسی می تواند ادراک دانش را انتقال دهد که خودش دانش را درک کرده باشد اين یعنی استاد باید بیان و فهم خودش را از دانش ارائه دهد نه عین مطلب را
۳- شناخت ارتباط بین موضوعات در یک بحث و توانایی طبقه بندی کردن آن و بعد بیان شخصی سازی شده مطلب توسط استاد ، فهم و ادراک استاد در آن بحث را نشان می دهد
۴- ارائه تصویری از کل بحث و مشخص نمودن جزئیات بحث در آن تصویر کل  و نحوه و ترتیب ارائه مطلب ، اولین کاری است که باید هر استادی در شروع هر بحثی ارائه دهد
۵-  فن و شکل بیان و ارائه استاد در مرتبه بعدی قرار می گیرد چون قطعا کسی که در ایران به زبان فارسی درس می دهد مطالبش برای فارسی زبانان قابل فهم است اگر استادی را عالی می‌پنداریم نه بخاطر اینکه بیان خوبی دارد بلکه از آن جهت است که فهم خوبی از موضوع دارد البته اگر انتقال فهم با بیان شیوا ارائه گردد قطعا بهترین خواهد شد 
۶- درک مباحث علمی در اکثر رشته ها تا مقطع کارشناسی باید توانایی کار در آن رشته را در ما بوجود آورد ،  درک مباحث علمی در مقطع کارشناسی ارشد باید توانایی شناخت فلسفه و چگونگی شکل گیری  آن رشته را در ما ایجاد نماید و در نهایت درک مباحث علمی در مقطع دکتری باید توانایی اضافه نمودن دانش جدید به دانش موجود در آن رشته را در ما ایجاد نماید. عجیب است که شخص می گوید مقطع ارشد یا دکتری یک رشته مثلا حسابداری می خوانم تا بتوانم مشغول کار شوم!!!!!!!! دوست نازنین اگر با داشتن مدرک کارشناسی  حسابداری توانایی انجام کار نداری مشکل عدم درک مطالبی بوده که ظاهرا توسط معلمی چون من فقط نقل مطلب شده باور کن 
۷- تفکیکی بنام کلاس کاربردی و کلاس تئوری (به استثنا دروس وابسته به آزمایشگاه و کارگاه ) ذاتا وجود ندارد کلاس کاربردی یا عملی یعنی استاد سعی دارد فراگیر را به ادراک موضوع نزدیک کند نه خود موضوع و برای من جای سوال و تعجب است که مگر کلاس غیرکاربردی هم داریم که برخی کاربردی بودن کلاس را آپشن تلقی می کنند  
زیاده نگویم، معلمی و استادی بسیار شغل ارزشمندی است و می دانم به اندازه اهمیت این شغل به شاغلین آن اهمیت شایسته و بایسته داده نمی شود اما هر شخصی که مطلبی را ارائه می دهد واقعا استاد و معلم نیست، داشتن مدارک دانشگاهی و نمره عالی شاید بیانگر دانش فرد باشد اما الزاما بیانگر ادراک فرد نیست و کسی که ادراک ندارد نباید به خود اجازه تدریس دهد زیرا این ظلم به ديگران است ظلمی که باعث می‌شود فارغ التحصیل دانشگاه ،  ادراک دانش را به اشتباه در محیط کار جستجو کند این فهم و درک من از معلمی و حواشی آن بود که در غیراینصورت تعریف معلمی را که همگان می دانند
پیشاپیش روز معلم را به معلمان و اساتید واقعی تبریک می گویم و امیدوارم و مایه افتخارم خواهد بود که اگر برخی دانشجویان کلاس هایم این روز را به من تبریک بگویند به این سیاق باشد
بادا که چنین بادا

طزری - اردیبهشت ۱۴۰۰